یادداشت های یک دیوانه
جایی خواندم که شهید بهشتی یکی از مدافعان سر سخت اصل ولایت فقیه و گنجاندن آن در قانون اساسی بود ه است . البته نویسنده نتیجه نگرفته بود اما تعجب اش را نیز پنهان نکرده بود ! اصولن در حال حاضر کسی با این اصل مشکلی ندارد . مشکل چیز دیگری ست . همانطور که از ابتدای مبارزات مردمی برای رسیدن به آزادی در صد سال گذشته اصل ، مخالفت با نظام پادشاهی نبود . اما پس از پاسخ نگرفتن مردم و تبدیل مشروطه به استبداد ، شعار شاه باید برود شد شعار اصلی نهضت . نمی خواهم از این گفته ها نتیجه گیری کنم . فردا پیراهن عثمان اش نکنید . آنچه که اکنون برای همه باید مهم باشد همانی ست که میر حسین و شیخ شجاع گفتند . بازگشت به اصول قانون اساسی . همان اصولی که اصل را مردم و خواست آن ها قرار داده است . قانون اساسی باید در این روزها محل اجماع همه ی منتقدین داخلی باشد . و البته صبرو مقاومت را نیز فراموش نکنید . . . و 13 بدر را هم !
اما در همان مطلب نقل قولی هم از مرحوم آیت الله طالقانی آورده شده بود که حیفم آمد آن را اینجا نگذارم . بخوانید و مثل من افسوس نبودن اش را بخورید :
« هدف پیامبر آزاد کردن مردم بود . آزاد کردن از تحمیلات طبقاتی ، آزاد کردن از اندیشه های شرکی که تحمیل شده ، آزاد کردن از احکام و قوانینی که بسود یک گروه و یک طبقه به دیگران تحمیل شده ، این رسالت پیامبر شما بود ، ما هم باید دنبال این رسالت باشیم . این شهدای ما هم دنبال این رسالت بودند ، در مقابل فرهنگ تحمیلی ، در برابر قوانین تحمیلی ، در برابر محدودیت های پلیسی که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیلی می شد که از همه خطرناکتر بود ، این خطرناکترین تحمیلات است . یعنی آنچه از جانب خدا نیست ، از جانب حق نیست ، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت حیاتی بازدارند ، حق اعتراض و انتقاد به کسی ندهند ، حق فعالیت آزاد به مردم ؛ مسلمانان و مردم آزاده ی دنیا ندهند . »
هرزگی
انگشتانم
لمس کی بوردِ سیاه
نوازش حروف سفید
رنگ پریده
وگاه ناپدید
این خواب نبود
رویا هم . . .
گوشه یِ پنجره یِ رنجور خانه یِ من
نمایشگرکج و معوجِ روزانه یِ مردمانی بود
اسیر فصل سرد
خمیده و
گاه نم نمک خنده ای
تلخ تر از قهوه ی فال گیر
کنج لب . . .
گلدانی بود
خاک اش کهنه یِ دیروز بود
گل اش
پژمرده یِ فردا
که آب را پس می داد
از بس زیر ابرها یِ باران زایِ کومولوس وسیروس
خشک مانده بود . . .
اینک اما زندگی بود
معنی اش چایِ داغ و
قل قل میوه ای
نعنا با قلیان !
گور بابایِ سرطان . . .
من و او
کمی چشم می بندیم
به دیدنی ها
کمی رویا
و شاید هم
کمی هرزگی
بی خیال زندگی . . .
امید پویان . 8 فروردین 88
در کمتر از 2 ماه بازار تاریخی زنجان که چشم و چراغ زنجانی ها هم می باشد آماج حملات سارقانی قرار گرفت که گویا بی پرواتر از گذشته و با خیالی راحت تر به رتق و فتق امور خود می پردازند . جدا از این که افزایش آمار سرقت و بزه کاری های دیگر را می توان با دلایلی کاملن علمی تحلیل نمود ، اما آنچه در این روزها برای زنجانی ها اهمیت دارد نه این تحلیل ها بلکه امنیتی ست که گویا بسیار کم رنگ و گاه نایاب شده است . این که در روز روشن و در مقابل چشمان مردمی که برای خرید آخر سال در بازار حضور د اشتند ، به راحتی آب خوردن و با شلیک چند تیر هوایی آن هم با ژ 3 بروند و ببرند و یکی از بازاریان سر شناس را نیز بکشند حیرت آور اگر نباشد پس حتمن خنده آور است !
می گویند بازاریان اعتصاب کرده اند . این حق آن هاست که در برابر مالیات و عوارضی که می پردازند حداقل امنیت را داشته باشند . اگر مصببان این فاجعه شناسایی و دستگیر نشوند در آینده باید در انتظار اتفاقات ناگوار بیشتر و بدتری هم باشیم . بازار زنجان تا بوده چشم و چراغ تاجران منصف و با تجربه بوده و امیدواریم همچنان نیز بماند . پس این بی بازار را بی سر پناه نکنید !
در ضمن سال نو را هم تبریک گفته و برایتان سالی لبریز از پیروزی و سبزی و مقاومت و صبر تا رسیدن به اهداف آرزومندم .
قرارم برای نوشتن نبود . تا بعد از نوروز و عید دیدنی و مخلفاتش . اما ویرم می گیرد . بعضی چیزها را دیدن و خاموش ماندن و دم نیاوردن کار سختی ست . سخت تر از جواب دادن به سوالات بی و سر و ته یک عده مشکل دار روانی که می خواهند به زور دگمی و عصبیت شبه جاهلی ثابت کنند که تو برای جامعه ی اسلامی ِ او خطر ناکی ! انکارهایت برای ِ او بی معنی ست . او ایمان دارد به آنچه که در مغزش فرو کرده اند . ایمان او به هر دلیلی که باشد ( حتی مادی ) آنقدر قوی هست که از پشت سر وبا شنیدن لحن صداو نفس های اش و بوی تند عطر تیروز نشان اش آن را باور کنی .
خانه ی کروبی را رنگ زدند . شیشه هایِ سرپناه اش را شکستند . پارچه نوشتن و تبریک گفتن که ال و بل و پیوندت با بی بی سی مبارک ! او را که می خواست و می خواهد حافظ این نظام باشد و با تمام توان اش از آن دفاع می کند ، به سمتی می کشانند که نا امیدش کنند و به جایی برسانند اش که بگوید این همانی نیست که باید باشد و لابد فردا از بیخ منکر اش بشود ! برای رسیدن به منافع کوتاه مدت و ناقص شان از قربانی کردن ارزشمند ترین دارایی های این مرز و بوم ابایی ندارند . موسوی را که امید مردم بود و هست را فتنه می نامند تا فتنه های خودشان روشن بماند . برای یادگار خاندان خمینی خط و نشان می کشند و او را به صهیونیست ها می چسبانند تا عملکرد سراسر پر منفعتشان برای اسرائیل را کسی نبیند .
تاریخ قاضی ِ معتبری ست و زمان ثابت کننده ی حقانیت ها . صبر پیشه ی ایرانیان است . قرن ها مبارزه برای رسیدن به کمترین خواسته ها از آن ها مردمانی سرسخت و صبور ساخته است . صبوری پیشه ی ماست . آنقدر صبر می کنیم و در زندان ها می پوسیم تا فرزندانمان آزاد باشند . به فرزندان مان رسم صبوری می آموزیم تا بذر مهربانی بکارند . درختان و محصولات خشم آلودی را که نتیجه ی خشم پدران مان بوده می خشکانیم به جاشان عشق می کاریم تا نسل فردای سرزمینمان زیر سایه ی گسترده یِ آن به جای تیر های زهر آگین و پر کینه ، بوسه و ایثار به هموطنان شان بدهند . . .
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم . . .
سال نو می شود . سال 88 روزهای پایانی اش را سپری می کند . می توان صدای از نفس افتادن اش را شنید . می توان سال سر حال و جوان 89 را دید که بی صبرانه منتظر شلیک توپ های تحویل سال است تا خود را در آغوش بهار اندازد . آخرین روزهای سال را در حالی به پایان می رسانیم که درختان زود تر از هر سال به شکوفه نشسته اند . شاید این نوید سال پر بار ی باشد که در بهاراش آن را بتوان دید . شاید ...
سال 88 را تمام می کنیم اما خیلی از اتفاقات هنوز تمام نشده است . کارهای بسیاری مانده که نیمه رها شده و یا به اتمام نرسیده است . قرارمان تمام کردن شان در سال جدید است . اگر بگذارند را رها می کنیم و می چسبیم به باید های که این بار نه دیگران که خودمان آن ها را می نویسیم . ماه های سختی بود و در همان حال لبریز از امید و شور و آگاهی . برای فردا هایی که خواهد آمد پر از انرژی هستیم .
از من می پرسیدن چرا عکس های دو دوره ی انقلاب 57 را با اعتراضات خرداد 88 مقایسه کردم . جالب اش اینجا بود که قسم و آیه آوردنم را هم که این عکس ها همه جا وجود دارد را نمی پذیرفتن ! یا می پرسیدن چرا کاریکاتور مموتی را در همراهم یا لب تاب نگه داشته ام ؟! این عکس ها در روزهایی نه چندان دور ، تصاویری خواهند شد تاریخی که آغاز بیداری مردمی را نشان می دهد که این بار با چشمانی باز و دلی امیدوار به درستی می دانند که چه می خواهند . این ملت برای نو شدن آمده اند و هرگز برای به دست آوردن اش حاضر به رها کردن آرمان های شان نیستند . این مردم در جستجوی رای های شان به دست آوردی رسیدند که شاید تصوراش را هم نمی کردند . دست آوردی که همه ی آن هایی را که دل در گرو وطن دارند گرد هم آورد تا نو شدن را فریاد کنند . . .
ما نو می شویم . این رسم ماست . نو می شویم و صبر می کنیم تا به اهداف مان برسیم . . . و می رسیم .